اهالی محله فجر هیچ کدام کوفی منش نیستند...

 

 

 

اين روزها كه تب جشن انقلاب حرارت گرفته و صداي سرود بوي گل سوسن و ياسمن طنين انداز رسانه ي ملي است شك ندارم كه همه ی مان  لاحول ولاقوه الا بالله  مي خوانيم براي علمدارن واقعي حضرت روح الله و  صد البته شاكريم كه ثانيه هاي عمرمان عابر كوچه هاي نهضت حضرت خون خداست و و المنت لله که امیر قافله مان حضرت ماه است ... شکر

بران شدم كمي بنويسم و بار لغاط (لغات)در ذهنم را ،كمي به شانه های این صفحه ی تازه مجروح بگذارم 

القصه. ..
نخستین اس ام اس تبریک دهه فجر برایم آمد وجای لبخند، تلخی کامم را به همراه داشت... وقتي دیدم  اس ام اس هاي تبريك دهه فجر رنك طعنه و قياس انقلاب با گوشت و مرغ و برايد 17 ميليوني گرفته....  می دانم این تراوشات پیامکی ، زایمان افکار غفلت زدگانیست که حتی زبانشان هم به نرخ روز می چرخد چه برسد به نان و زندگیشان... فشار و تورم و ضعف اقتصادي كه ماحصل هزاران دليل و مدلول و كمكاري .... است يك جواب دارد و انهم "اقتصاد مقاومتيست"  . و الخ...

. پی نوشت : ایستادند تا سیلی از نامردنخوریم .... نمی دانستند غصه ی  ما "خوردن "است   

پی نوشت 2 :نان نمي خورم. .كوشت و مرغ و برايد هم نمي خواهم... تو مرا بخواهي هم ابم هست هم نانم..... عجل لوليك...

 

بازهم ....

سلام ...خراب شدن نمایه وبلاگ کار خرابی کدام خدا بیخبریست خبر ندارم ...خبر دادم بدانید ...درصدد بازگرداندن نمایه ها و طرح ها هستم ....

---

بسوزان هر طریقی می پسندی ....

حاج آقا مجتبی(رضوان الله )

سلام بر تو ای مسافر معراج در روز اربعین ... شب های جمعه ،کربلا ،ما غفلت زدگان را فراموش نکن!

کربلا نرفته ها ...



آهسته بخوانید
.
.
.
قلم گرفته ام ، بنویسم ... گدا گدا... نوکر ... دوباره سوخت این دلم ...بحال دلم ..دوباره واژه ی "رفتن " دوباره جا ماندن ...دوباره گشته دوباره ...دوباره های من ...دوباره قصه ی حسرت ...دوباره غصه ی من ....دوباره هاج نشستم .....دوباره واج ماندم ...... دوباره از همه ی زائران ....جا ماندم ....دوباره خسته شدم من .... که موقع رفتن ...به صد اشاره بگویم .... سلام ما برسان  .... فقط سوال من این است بعد این همه سال ... نمی رسد آیا صدا به اربابم ؟!
.
.
.

چقدر توقع بالا ...چقدر شاهانه ... گدای کوی تو کجاو ... ؟!
.
.
."بسوزان هر طریقی می پسندی ... که آتش از تو خاکستر از من ..."




... نوشت : زائران اربعین سلام ما برسانید ....طرح بالا هم تکراریست .....




بابا دو بخش دارد ... بخشی میان صحرا...بخشی بروی ...


 

 

 

 


 

شرحش را نمی دانم ... شاید تعزیه ای از جنس پوستر ... یا گریزی میان روضه از فرزندان شهدا به خرابه ی شام ... اما ! اگر بارانی شد پلک هایتان دعایی برای کویر چشمهایم کنید ... همین 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه شب

 

بعد از اذان ...

 

 غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا؟!ـ
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد.


... این غافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله ...

 

 


 

پینوشت : یعنی می شه همین امسال برا ارباب بمیرم ... 

شب غریبانه (چهاردهمین سالش برگزار شد )

مسلمیه

گوید به آه سوزان کوفه میا حسین جان (ع)

امان ز مردم کوفه امان از این مردم .... امام و امیر زمان را به نامه بسیار دعوت می کنند و  خود سنگ به دست جامه ی میزبانی به تن می کنند ... حال اینکه دیگر سفیر حسین (ع) با لب تشنه  از فراز دارالاماره بانگ "کوفه میا  عزیز فاطمه را سر می دهد " و هیهات که کار  به اینجا ختم نمی شود .... 

.

.

.

راستی تصور کن اگر روزی سفیر امام زمانت (عج) برای تائید بیعت ها و نامه ها آمد ... تو در زمره کوفیانی یا نه !

اجعل عواقب امورنا خیرا  بحق مسلم بن عقیل (علیه السلام)


با کمی تاخیر به بهانه هفته دفاع مقدس ....



برای معراج نشینان خاکی پوش  


القصه 
 باز هم سناریوی تکراری هجوم موضوعات برای نگاشتن و دایره لغاط فقیر من ،حدیث رسول مهربانی (ص)عجب "مطلع" زیبایی شد برای متن فقیرانه ام که :" برخی از شعر ها حکمت است "

"ماندم که خار از پا کشم محمل ز چشمم دور شد

یک لحظه من غافل شدم صد سال راهم دور شد "


معراج نشینی  یعنی جایی که او بی پرده ناظر من است ومن در مقام منظور ...هیهات  که اگر از کرمش مرا نیز ساکن معراج کند و دریغا که خجلت معاصی و غفلت رویی برای سربالا گرفتن نگذارد چه برسد به نظر به وجه ا...

جستجوی کاروان معراج نشینان مقدمه می خواهد و الف آن شناخت الفبای خود است و خود "کان لم یکن "است بی خدا ...که من "عرف نفسه فقد عرف ربه "

همنشینی با معراج نشیننان ظرفیت می خواهد و ظرف سنگ محک و عیارش "مظروف" یا همان محتوای ان است ... ظرف همان قلب است و قلب محل جلوس عشق که "شرف المکان بالمکین "

نا محرمان را به معراج راهی نیست زیرا که ناظر و منظور باید مَحرم باشند و تفاوت محرم ونامحرم را باید  همان "حرم" دانست که القلب حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله ...

راهیان معراج آذوقه ای جز ظرف ،قلب یا همان حرم الله  ندارند و توشه ی طریقشان جز "رضا برضائک " نیست و دوای عطش راهشان کاسه ی اشکی برای رحمه الله واسعه است .

طلب هم نشینی با معراجیان و قصد جلوس در مقام نظر به وجه الله  قلبی شریف می خواهد و آذوقه و توشه ای لایتناهی

اما خاک نشینی که حرمش محرم اغیار است وتوشه اش جز عصیان نیست چگونه می تواند در سرش رویای معراج و معراجیان را بپروراند .

پینوشت : آرزو چون بر جوانان عیب نیست ....آرزو دارم که معراجی شوم.


پینوشت 2: نوسان تپش قلب معراجیان بستگی به رقص پرچم حرم الله  در ارض کربلا دارد  نه به نوسان قیمت ارز در بازار 


للحق 

بعد نوشت : برای هیچ وبلاگی نظر نگذاشته ام و مباحثه نکرده ام ...واقعا بعضی نظرات خصوصی را متوجه نمی شوم . ...تا کید می کنم هیج جا .

بچه حزب اللهي كيست ؟


بچه حزب اللهي كيست ؟. . .


لطفا نظر خود را در مورد اين كه چه كسي را مي توان خطاب كرد بچه حزب اللهي و چه بايد ها و نبايد هايي براي اوست را ارائه دهيد ...باشد تا قبول افتد ....و با اجماع آن به نتايج مطلوب برسيم انشالله .

(((((((مجموع نظرات )))))))

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


پایان نوشت : اینکه حقیر بنا به جمع بندی بگذارم خود جای ایراد دارد و خویش را در آن مقام نمی بینم ..لیکن  برا جمع بندی مبحث با قلم ضعیف و همه  ی کاستی هایم نظر خود را تقدیم می کنم .


اجماع نظرات را به دو دسته  می توان تقسیم نمود و بعضی از بزرگواران  نظرات کلی و کاملی داده بودند و برخی به بیان جزئیات و الخ ... پرداخته بودند  و فارغ از مع الغیر نظرات جمع بندی این حقیر خلاصه شد در پاراگراف زیر :


از "ب" تا "ی" بچه حزب اللهی باید طریقی را بپیماید و آن طریق راهی نیست جز "سبیل الله " و مقصد آن رسیدن به مقام "رضا" است  حال این که این سیر در کالبد زمان باید مشمول "مبدا ، مسیر و مقصود" شود  و "فاذا فرقت فانصب " را می توان نقطه ی رهایی فرض نمود و الخ .... رسیدن به مقام شریف بچه حزب اللهی  همان رسیدن به جایگاه "عبد " بودن است ... که این مقام را من کان لله کان الله له بدان ...

محتاج دعایتان .


ترافیک ...



ماجرا ...

ترافیک ...ترافیک ...ترافیک ...من از خودم گله دارم ....یا به قولی من ازخودم که شمایی چقدر فاصله دارم ....

تعریف من از ترافیک جایی است که نه عابر به راحتی رد می شو ونه معبر توان عبور این همه عابر را دارد....گاهی هیچ وقت ترافیک گره اش باز نمی شود و کار به دندان و  دست هم حل شدنی نیست ... چون منتهای معبر "بن بست "است ...و چه "هم الخاسرون "ی هستند عابران در ترافیک مانده ی بن بست ....

راه را شناخته اند آنان که عابران مسیر حقند و چه بدا بر  منی که ندانم راه و چاه را و در خوش خوشان ذهن خود خیال مقصد می پروانم ..غافل از این که بن بست هم خطری است عظیم ...بیرون آمدن از بن بست ،بعد از ترافیک سنگین را تصور کن .... راه راهنما می خواهد و معبر چراغ راهنمایی ....عابر را هدف به مقصد می رساند نه خوش خوشان ذهنش ....حال شاید انتخاب هدف او را بران دارد که قدم در راه بگذارد...ولی مسیر بدون راهنما مقصدش ترکستان است ....

افراط و تفریط محکوم است ولی من برای خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو تره هم خورد نمی کنم ...

به خودم می گویم ..هر کارت را به اسم حزب اللهی بودن نگذار ....و انقدر نگران یدک کش القاب و تعریف هایت مباش ...اگر چشمانت به دهان حضرت ماه است ...گوش هایت را دروازه وراجی هر سخنوری نکن ...اگر ملاک رضای خداست پس انقدر مغلوب آمار بازدیدت نشو...اگر تعزمن تشاءوتزل من تشاء پس چرا شهوت شهرت چشمانت از دیدن حضرت ماه کور کرده و گوشهایت معبر هزاران حرف بیهوده ...مقصود همان ترافیک است و عابر و معبر همان، هدف و حضرت ماه و راهنمارا فراموش نکن ... آری اگر راه راشناخته ای وراهنما را مریدی پس به نور بالا ها و علائم دروغ راه زنان جاده توجه ای نکن ...اگر قبول کرده حزب الله هم الغالبون پس عابر معبر حق باش و مقصدت را جز نقطه رهایی مگذار که نقطه رهایی عابر حق جز شهادت نیست ...

اجعل عواقب امورنا خیرا ...

ان شاا...  .



پینوشت: ..من و تو هردو گمنامیم تو پلاکت را گم کرده ای و من هویتم را...

درخواست : مسئلت می کنم از جنابتان به قرائت حمد شفایی برای دلم ...




تشیع شهدای حکیمییه

القصه ...

با اینکه مدتی از تشییع گذشته ....اما دلم گفت حال و هوای وب را در کاروان تشییع نگه دارم ....این شد که عکس های روز تشییع رو قرار دادم ... ضعف کار ها رو هم ببخشن ....ان شاءالله ....نثار روحشان و روحمان فاتحه ای هدیه کنید.

پی نوشت :

 اعیاد شعبانیه هم مبارک ... مدتیست سخت گرفتارم .. و محتاج دعایتان ...

منتظر متن پیر مرد حزب اللهی باشید ....البت با دعای خیرتان ...و به شرط بقا .

 

 

ادامه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

آسمونی خوش آومدی ....

 

سهدا

آسمانی خوش آمدی ...!

دوباره بوی سیب ....دوباره صدای پای حبیب ...دوباره چشمان منتظر مادری نجیب ....محله بوی تربت گرفته ...

سلام من الغریب الی الحبیب .

خبر آمدنت همه را جمع کرده  تا آماده استقبالت شوند ...چاوشی بخوانید هر که دارد هوس کرببلا بسم الله ....در گرمای وصال تو همه جوانان محله می جوشند ...حتی عمو غفور پیر مرد سالخورده ی مسجدی برای برپایی ایستگاه صلواتیُ سخت می کوشد ... آری همه منتظر هستند ...منتظر ..؟!

اما  گمنام زمینی  با آمدنت انتظار همه به وصال ختم می شود ...انتظار ... آسمانی ُ نمی دانم ...نمی دانم .... شاید مادرت در انتظار دیدار و در درد فراق تو دوام نیاورد و آسمانی شد .... یا شاید  با قاب عکس تو در انتهای کاروان تشییع آهسته و آرام .... به دنبال یوسفش بیاید ... من که تاب دبدن مادر پیرت را که با دیدن تابوت پرچم پیچ شده ی تو بغض سنگینش می شکند و با دستان لرزان قاب عکس تو را سخت به سینه می فشارد را ندارم ... گوش کن ...آرام ...در بین

هق هق ها چه می شنوی.... گوش کن ....گلی گم کرده ام ......

نمی دانم ... شاید دخترت الان همین دور بر است با یک شاخه گل و خیره شده به نوشته ی روی تابوت "گمنـــام" و بر لبانش هجا می کند "بابا آمد " ، با هر نفسش نبودنت را ،حسرت آغوش تو و حجم نبودن تو را در هجوم درد ها یش .نگاه کن دخترت بزرگ شده ، آسمانی کاش بودی شب مراسم عقدش وقتی می خواست بگوید با اجازه ی پدر ... بغض نفسش را بریده بود و در میان مهمانان با چشمان خیسش دنبال تو می دوید ....حالا .... آسمانی از رفقایت چه خبر ؟...ابراهیم هادی ...باکری ؟ به بهروز صبوری "محمد علی سومار " بگو مادرش خیلی بی تابی می کند ....پیر زن آمده بود سومار دنبال گمشده اش ...راستی خبر داری نه نه علی هم آسمانی شد ....

خلاصه آسمونی خیلی حرف ها دارن همه .... آخه مرد حسابی چقدر دیر آمدی ؟ البته حق هم داری از شب های جمعه کنار سید الشهدا " علیه السلام " بگو ....از مادر بگو ... هنوز قد مادر ....؟!اصلا از وقتی آمدی بوی تربت جانماز ....بوی اسفند ...بوی گلابی که حاج حسن روی سر مهمونای تو می ریزه ...فضا رو کرده مثل شبهای محرم ...نسیمی جان فزا می آید ..... خسته ی راهی زیاد اذیتت نمی کنم ...فقط این بار تو دم بده و ما سینه بزنیم بسم الله ..... رفیقان می روند نوبت به نوبت .....

للحق

لینک عکس های مراسم :

http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=13910331001370

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1631457

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=197397&st=445055

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1630577

  ما راست قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند

پی نوشت: قطار به سمت خدا می رفت همه سوار شدند و به بهشت رسید... همه پیاده شدند ... و یادشان رفت مقصد خدا بود .....

پی نوشت ۲: آتش از تو خاکستر از من ...مدتیست "دنیای خونم "زیاد شده است ...سخت محتاج دعایتانم ...دستم هم به نوشتن نمی رود دعا دعا دعا.


القصه

مدتی نخواهم بود . . . 

فاطمیه ...



 

(طرح رو بخاطر نظرات حذف كردم )

پینوشت : مادر دو بخش دارد.... "ما " و "در"

ما هر چه می کشیم از بخش دوم است .

سیاه می پوشی و می خواهی فریاد بزنی یتیم شده ایم مردم ....ولی سر و صدای کارناوال عروسی نمی گذارد.

*****سخت گرفتار دنیا شده ام و محتاج دعایتان . عذر خواهم برای مدتی شاید نتوانم پست بگذارم****

ذهن درد ...

 

ذهن درد...

رک و پوس کنده ...! گاهی می نویسی فقط برای اینکه عریضه خالی نماند و گاهی هم در بین هجوم موضوع هایی که می خواهی بنویسی نمی دانی کدام را انتخاب کنی و بد ترین حال هم این است که زندانی سکوتی فریاد آلود می شوی و به قولی: آنقدر فریاد هایت را خورده ای که اگرکسی به چشمانت نگاه کند کر می شود... خلاصه ذهن درد هم بیماری ایست برای خودش....

ما جرا این است ...سالنامه ات را برمی داری و روزهای مانده را نگاه می کنی ....و روزهای که گذشته روی یک طرف سالنامه سنگینی می کند .... چه سنگینی ای ..... بگذریم .....اینکه نمی دانی از وداع سرما بنویسی! یا از وصال بهار ...روزهای پیش رو تو را به این افکار می کشاند ....عید و گل و بلبل و ... به به و چه چه...الی آخر چند لحظه سکوت می کنی و "بهار"را برای خودت مرور می کنی ...."بهار"....."بهار"...."بهار" خطی روی دو خط بالا می کشی و می نویسی ....." امسال بهار بی تو یعنی پائیز .....تقویم به گور پدرش می خندد"

 

ذهن درد را فقط اهل سکوت می فهمند و مرد می خواهد که در کنج این سنگر های سرد تاب بیاورد ...مرد ؟!سوختن دارد این درد البته نه از جنس سوختن چهارشنبه سوری از جنس خیمه سوزی سال 61 هجری ... دهر تو را به دو راه می گذارد یکی سوختن است و دیگری ساختن و میان آتش ساختن گلستان چقدر سخت می شود ....حال اینکه نفس تو کجا و نفس ابراهیم خلیل ....

 

در بازار گرم اجناس شب عید خوب جنسی است جنس درد . "این جنس خریدار خودش را دارد "درد یک فرهنگ است که از ب بچه حزب اللهی تا یای آخرش حرف به حرف و شانه به شانه در راهروی زمان با اوست که غیر ازاین هم نباید باشد ...و نیست ....شاید همان جام بلا بیشترش می دهند ....

اما کمی درد نامه بنویسم فقط برای اینکه کمی سبک شم ....دردناک ترین درد این است که از خودی بخوری .... "پیشانی همه شان داغ سجده داشت... آنان که به خیمه ات سنگ می زدند " از کدام خودی ؟! کنایه "جرم سعید تاجیک از جرم فائزه بیشتر است و سعید ذاکری هم منتقد تندی است وسفره" هفت سین" اوین "سعید" هم دارد اصلن "ف" در هفت سین جایی ندارد پس" فائزه" شب عید پیش حاج اکبر است و چقدر جای آقا زاده خالیست در خانه حاج اکبر ....قلاده های طلا هم با چه مکافاتی به اکران می رود و طلاق نادر و سیمین با آغوش باز خانم انجلینا مواجهه می شود و افتخار آمیز می شود کارگردان غیور ایرانی مان که خرس خوشگلش رو روی سن به دوست دخترش هم تقدیم می کند.....و قسمت جالب غصه آنجاست که در گوشه ای نه چندان دور تر بین مادر شهید و راننده لودر دعواست که تو رو خدا سنگ قبر بچه ام را نشکنید ... از او همین مانده .....حالا هم در قیل و قال انتخابات و فیلتر شدن وب های منتقدان آقای پرسه در مه(( همان آقای صدا سیمای سابق)) کسی نباید به سراغ حرامزادگانی که در شبکه های اجتماعی به محضر امام هادی (ع) اهانت می کنند برود ... حتمن مصلحت این است ؟! .... .... و .... و .... ادامه درد ها رو نقطه ... بزاری بهتره  که تو خود حدیث مفصل می خوانی  از این مجمل ..... درد را از هر طرف بخوانی ! درد ... 

همین حوری نوشت :بچه گانه بخوانید "  این روزها حسود شده ام .... حسود ......انقد از ابراهیم نگید

من از تو دل نمی کنم اقا اگه قابل بدونی .............................. اگه میون عاشقا این دل مارو دل بدونی.

لینک طرح جدید

آقا سید برام حرف بزن ...!

 

نقطه سر خط....

آشفته ام از خودم و خودم نیم که خودم جای دیگری جا مانده و خودم  الان در شهر هستم ونمی دانم خودم را کجا جا گذاشته ام .....راستی ....تو اگر من را پیدا کردی ...به خودم نده ....بیا دنبالم خودم را هم ببر همان جایی که خودم مانده ....

در جستجوی خودت می روی دم دفتر آوینی و می گویی آقا سید برام حرف بزن ...!

عینکش رو جا به جا می کنه و می گه :

صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو . «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوف ،فرزند شك است و شك ، زاییده شرك و این هرسه ، خوف و شك و شرك ، راهزنان طریق حقند... كه اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد. شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سرالاسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟

"راستی آقا پسر

.بله آقاسید ؟؟

"اینم بنویس

.چش آقا سید .... بفرمائید .

"بنویس :

اگر در جستجوی امام زمانتان(عج) هستید ...او را در میان سربازانش بیابید .

 

 همین جوری نوشت ۱:  خود را خط می زنم، تا هر چه هست خدا باشد.

 همین جوری نوشت ۲: اگر دروغ می گویم بگو دروغ می گویی! ... تمام جغرافیا پر از دروغ های تاریخی ست؛ ...نوشته :.... بزرگترین «گودال» جهان
 گودال ماریاناست...!

پاورقی : عازم هستم ...محتاج دعایتان .! للحق

شهر ما

 

شهید

تقدیم به گمنامان زمینی...یا همان مشهوران آسمانی

ماجرا این است ....

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود و تو را برای تنفس می برند کربلای ایران ... و آنجا با روضه ی حسین (ع)نفس تازه می کنی ...

دم ... بازدم ....دم ...بازدم ....

و وای از وقتی که بعد از روضه ی وداع بر می گردی به آغوش شهر ...

می خواهی فریاد بزنی ! "گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را" اما دریغ که نفسی بالا نمیاد و اینبار فقط :

دم... "بدون بازدم " وسکوت .. سکوت ..سکوت

 

 

کاملا با ربط: گفتم مادر پایت درد می کند مثل طلائیه همین پائین نزدیک اتوبوس بشین ... گفت : مادر شلمچه پا دردم خوب می شه ...پسرم اون بالا منتظر مادرشه ...

همین جوری نوشت ...

 

دوکوهه

...

اصلا انگار دلم هیچ به دنبال تو نیست ....صبح تا به شبم را مرور می کنم ....همه و همه را .... چقدر جالبست حجم بودن من چقدر بیشتر است از نبودن تو ... راست می گویم که بدانی و می دانم که می دانی ... من دگر آن نوکر خوب و قدیمی نیستم و این منم آن که یدک می کشد اسم نوکری تو را ....نگاه دیگران را به تماشای بچه حزب اللهی ...این نبودنت در من سخت گرفتارم کرده ....وقتی میان هجوم افکارم دستی به صورت می کشم و متوجه محاسن صورتم می شوم بیشتر به فکر می روم که ای داد این همان کودک خردسال مکبر نماز مسجد است !؟ ای بابا ...! چه زود بزرگ شد ....چه قدر ....به ساعت روی دیوار نگاه ....چه قدر زود دارد دیر می شود ... وباز تکرار می کنم "دارد جوان سینه زنت پیر می شود " ...من ...من ... من ... مخلص کلام می نویسم "د ی د ا ر " من که توان ندارم ... تو بیا فاصله ها را بردار ... .

" عازم هستم و مدتی نخواهم بود  ...محتاج دعایتان ... .

راستی یادم رفت " للحق " .

 

خداحافظ ای برادر زینب ....

... گوشه ای آرام می نشینم و ارام به فکر فرو می روم ...

چند روزی به غروب ماه صفر نمانده و یک به یک روزهای این دو ماه را مرور می کنم .........

و می رسم به انتها که باید پیراهن عزایم را در بیاورم .... حال این منم که مانده ام چه کنم

هاج و واج ...یا حاج و واج ... هنوز غم حسرت کربلا ....

دفترم را مرور می کنم ...

مخلص حرف دلم را پیدا می کنم .... و می نویسم :

باشد قرار و وعده ی ما جنت الحسین ....دنیا برای سینه زدن جایمان کم است  .

صفر

"میم مثل مادام لی فیگارو! "

 

للحق

.... چند روزیست ذهنم در گیر اصغر فرهادی و همان خانم بازیگر است لیکن خواستم تا مطبی ....که سید محمد کار را برایم آسوده کرد و قلمش نوشت آنچه در دل من  امثال من می گذرد ................

 

حتما بخوانید ! لینک وب سید محمد

 

کاملا با ربط : با سیمرغ گریختن هنر نیست، بی بال پریدن هنر است

 

انتخابات مجلس

اندکی تامل در انتخابات آتی مجلس ....1

للحق این مطالب را که دست و پنجه ی دوست عزیزم  مصطفی را بدرد آورده را تقدیم می کنم و در آپ بعدی حرف هایی را خواهم زد به شرط بقاء.

شروع :

به طور خاص دو جریان در انتخابات آتی در مرکز توجهات قرار دارند؛ "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" و "جبهه متحد اصولگرایی". مشترکات گفتمانی این دو جریان......

ادامه نوشته

همین جوری نوشت .....

للحق

نبودن چند وقتی ام را به امتحاناتم ببخشید....

محتاج دعایتان ....محسن هادی

9 دی

 

9 دی

طرح نوشت :کنایه !  کاش بودم عاشورا .....................

راستی در عاشورا خوانده ای! ....یوم فرحت به آل .........

 

همین جوری نوشت

 با 9 دی ..... خواهم امد....ان شاء الله   

"نوری زاد"

 

 

تقدیم به مردک .....نه ! خاله زنک وراج .... محمد نوری زاد

از وقتی که آمده ای بیرون محصور شده ای.... می دانم دردت چیست .... امکانات هتل اوینت را دیده ام !

 

پ.ن : وراجی هایت را تمام کن .... دستت قلم می شود ... و دیگر توان استفاده از قلم را

حتی برای نگاشتن غلط کردم نخواهی داشت ..... حال خود دانی مردک شهرت پرست ....

 

 

پ.ن : این روزها جلبک ها تو را "حر" خطاب می کنند ... اما آزاده ی سید الشهدا ء (ع)..............

فدایی مولا شد .... عبد شد .... شهید شد .... اما آزاد شده ی ....ره بر .... چه شباهتی داری !

"نامه احسان محمد حسنی را  هم بخوانید در سایت حسین قدیانی "

 

پاسخ به ماجرای سر به محمل کوبیدن حضرت زینب(س) در وبلاگ 1yek

 

طی نگارش دوست عزیزمون آقای عین.ش در آدرس ذیل که ماجرای سر به محمل کوبیدن حضرت ناموس کبری زینب العظمی (س) را افسانه میداند بدون آنکه دنبال سند باشد، لازم به ذکر است که در ابتدا عرض کنم آنچه که ما نمیخواهیم قبول داشته باشیم آسمان به زمین بیاید قبول نخواهیم کرد ولی اگر دنبال حرف حق باشیم و سند، حقیر چند دلیلی برای این موضوع در ادامه مطلب قرار داده ام

 

آدرس مطلب عین.ش :  http://1yek.blogfa.com/post-386.aspx

 >>> ادامه مطلب

 امیری حسین

ادامه نوشته

عاشورا

 

عاشورا

عکاس : سید شهاب الدین واجدی "عکاس مسلمان "

 

پ.ن : شکسته است کسی شیشه ی غرور تورا ........از این

روضه باز تر بلد نبودم ....

للحق

عازم هستم ...به امید وعده ای..... "حلال کنید " التماس دعا  

........... یا علی

بس کن رباب (س)..... "محرم"

 

علی اصغر ع

پ.ن: گاهی میان روضه ها مرور می کنم .......آب ...... عطش ...... سقا .......

حتما بخوانید .... و اگر بارانی ......دعا

 

 

بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است

 دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است

 

 کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده

 گهواره نیست دست خودت را تکان نده

 

 با دست های بسته مزن چنگ بر رخت

 با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت

 

 بس کن رباب حرمله بیدار می شود

 سهمت دوباره خنده انظار می شود

 

 ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود

 از روی نیزه راس عزیزت رها شود

 

 یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده

 دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده

 

 گرچه امید چشم ترت نا امید شد

 بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

 

 پیراهنی که تازه خریدی نشان مده

 گهواره نیست دست خودت را تکان مده

 

 با خنده خواب رفته تماشا نمی کند

 مادر نگفته است و زبان وا نمی کند

 

 بس کن رباب زخم گلو را نشان مده

 قنداقه نیست  دست خودت را تکان مده

 

 دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود

 آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود

 

 بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود

 این گریه ها برای تو اصغر نمی شود

.......ب بار ای بارو ن ب بار ..............للحق

"محرم"

 

محرم

پ.ن: ای عجل این چند روزه دور ما را خط بکش

وعده ی ما عصر عاشورا کنار قتلگاه .......

.... این روزها حال و هوای نت هم برای محرمیان عوض شده ....

اما هنوز من در پیچ تاب کانکشن خودم هستم .....

راستی ! هیچ می دانی در دلم جا کرده ای ؟!

کلیپ

 

قطعه ای از بهشت در انتهای اتوبان بابایی !

جهت مشاهده آنلاین کلیپ روی عکس کلیک نمائید .

"کلیپ"

تقدیم به آستان مظلوم گمنامان زمینی و مشهوران آسمانی

اولین کلیپ حقیر خدا کند للحق باشد نه للمخاطب

پ ن : چقدر غریب شده ای از موقعی که برایت مزار درست کرده اند ....... از شب های جمعه کنار سید الشهداء ع برایم بگو . . . تشنه ام